این دختر کوچک در زمانی که همه مشغول خلسه بر اثر ماده روانگردان بودند، می‌بیند که رئیس فرقه آن دختر را در آغوش گرفته و مشغول لهو و لعب است. این قضیه در ذهن دختر نوجوان می‌ماند و بعد از تمام شدن قضایا پنهانی بیان می کند که چنین چیزی را دیده است.